من - تاریخ: 1402/8/10 ساعت: 2:30
نزدیک پونزده سال پیش شغلی رو شروع کردم که خیلی ها ارزوش رو داشتناما از همون روز اول متوجه شدمکه تو این کشور این شغل به درد هیچ زنی نمیخورهکه جز عذاب و جنگیدن با قوانین ناعادلانه نیستکه متاسفانه حتی زنهای این کشورهم با این قوانین ناعادلانهفقط چون برچسب شرعی داره راضی و خوشحالنچون می ترسن سنگ بشن اگه ...
- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:43
بهار داره نزدیک میشه . برای همه اطرافیان من خدا رو شکر داره اتفاق های خوب میافته یعنی میشه برای منم بیافته یعنی میشه من سارام روپیدا کنم یعنی میشه یه روز برسه که این همه از خودم بیزار نباشم . یعنی میشه یه روز خودم رو ببینم ... خیلی خسته ام رییس ... خیلی Adblock test (Why?)
شعری دربارهی قهوه - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 9:01
شعری دربارهی قهوه … آهچه پیش پا افتادهچه نخنما!شعری که از قهوه بگوید …گویی سیاستمداری که از وعدههای انتخاباتیاشبه هر حال اینجا هستیمدر دنیایی کهمنِ درونمان را با قهوه و شراب و افیون و عشق بیرون میکشیم.جام شوکرانت را سربکش ونوشتن آغاز کن!~ یوگِن مِلنیک | برگردان: آتنا مقدمبرچسبها: Adblock test (Why?)
سال نو مبارک - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 9:01
سلام ... سال نو مبارک ...چقدر بده که هیچ کس دیگه وبلاگ نمی خونه ... دلم دوست های جدید میخواد ... کسایی که نشناسمشون و نشناسن منو ..که بتونم حرف بزنم و اونا بخونندد حرف بزنم و اونا نظر بدن ..بی ترس از اینکه میشناسن منو و حرفم همه جا می پیچه یا قضاوت میشم و نمیتونم دیگه راحت زندگی کنم .بگذریم یه سری ت...
چیز کیک - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:58
از بین شیرینی ها من عاشق چیز کیکم ... چون نه شیرینی بیش از حدش دل آدمو می زنه نه با میوه و خامه های رنگی رنگی الکی دلبری می کنه ...اما این چیز کیک رو باید بلد باشی که بپزی ... اگه پنیرش غلبه کنه حس
معرفی کتاب (مردی به نام اوه ) - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:58
#معرفی_کتاب در یک جمله کتابی بود که دوست نداشتم تموم بشه. شاید اونقدر که توقع جامعه ادبی سختگیر ایرانه این کتاب نخبه گرا نباشه اما یه رویت قوی و جذاب از زندگی واقعیه از تقابل دو نسل از مشکلات "اوه"
سقوط - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:58
دوستی داشتم که تو دنیای مجازی با هم آشنا شدیم و از خواهر بهم نزدیکتر شدیم! پونزده سال تمام دوست بودیم و طبق روال همه دوستیا گاهی از هم دلخور می شدیم و گاهی حتی قهر میکردیم! این اواخر بعد از یه سفر کوت
قضاوت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:58
اینجا جاییه که من گاهی پیدام میشه و درد و دل ها و دغدغه هام رو می نویسم! جایی که هیچ کدوم از دوستان واقعی و غیر مجازی و خانواده ام ادرسش رو ندارن! اینجا درد و دل میکنم نه قضاوت حتی اگر هم قضاوت کنم تنها فقط با خودمه و هرگز خاطر کسی رو آزرده نمی کنه پ ن : فکر نمیکردم هنوزم وبلاگ نویسی خواننده داشته ب...
... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:02
بخش نظرات رو مي خوندم .... چه دوستاني كه همراه بودند و حالا حتي خط و نشاني ازشون نيست ...و چه كساني كه پاي ادعاي رفاقتشون وايستادن... شايد از اين به بعد بيشتر بيام ..
هوای شرجی.... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:02
خدای آرزوهای بزرگ منعزیزِ موندنی تا لحظهء آخرچراغ روشنِ این راهِ سردرگمهوای شیشِ صبحِ اولِ آذرتو بارونی تر از بارونِ فروردینتوو قلبت سبزیِ اردیبهشتی هاستنگات اما دروغ و فهمِ فانوسهشروعِ سرنوشتِ تلخ کشتی هاستمن از چشم کتاب عشقت افتادمجنون داغِ این دفتر نگاهِ توستبازم تجدید و تکرار و مرور عشقیه عالم ع
یار قدیمی - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:02
سلام من به تو یار قدیمی منم همون هوادار قدیمی هنوز همون خراباتی و مستم ولی بی تو سبوی می شکستمهمه تشنه لبیم ساقی کجایی گرفتار تبم ساقی کجایی اگه سبو شکست عمر تو باقی که اعتبار می تویی تو ساقی فکر می کردم می تونم زودتر از اینا بیام اما نشد شرایط کمی تغییر کرده امیدوارم بهتر بشه همه چی رمان تراکم هنو
سارا - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:02
ابن روزها در آینه که نگاه می کنم سارا را نمی بینم ! کجا کمش کردم ...کجای این قصه ...پ ن :هنوز سر تصمیم هستم هورااا فرسا جان فکر کنم شما تنها خواننده اینجایین